ADD ANYTHING HERE OR JUST REMOVE IT…

تماس با ما

۷

شهریور

مخ…تار گرفتار شایع‌سازی

 فقط برای خنده

مخ…تار گرفتار شایع‌سازی

پاییز است و باغ مرکبات ده هکتاری، با انواع و اقسام مرکبات رسیده که هر بیننده‌ای را به وسوسه برای خوردنش می کند. مخ…تار با جمعی از کارگران در حاشیه این باغ وسوسه انگیز مشغول کارند. برای صرف ناهار ، مشرف به باغ می‌نشینند و کم‌کم وسوسه می‌شوند که ناخنکی به باغ بزنند. همه وارد باغ و شروع به خوردن نارنگی که پوست کندش آسان‌تر بود، می‌شوند. مخ…تار به یکی از کارگران می گوید : مِن گُمه صاحاب باغ بیما ، بَوینم بقیّه چی‌هاکُنّه! مخ…تار به گفته اش عمل می‌کند و می‌بیند که همه با سرعت هرچه تمامتر فرار می کنند. او از این ترفندش لبخندی زد ولی کمی بعد به سمت سیم خاردار که حصار باغ بود فرار می‌کند و از دست پاچگی به سیم خاردار گیر کرد. کارگری که در جریان شایعه بود و در باغ مانده بود به مخ…تار گفت : مخ…تار تو چرا فرار کردی مگه خودت شایعه نکردی ؟! مخ…تار گفت : مِن بَیمه همه فِرار هاکُنّه ، بُوتِمه شاید راس بُویه !

By: بهروز شمس‌پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فيسبوک اینستاگرام تلگرام