ADD ANYTHING HERE OR JUST REMOVE IT…

تماس با ما

۲۴

شهریور

مخ…تار دوستدار دایجان

فقط برای خنده

مخ…تار دوستدار دایجان

روزی مخ…تار به پیشنهاد پسر خاله اش برای عیادت به خونه دایی‌شان می روند. بعد از احوال‌پرسی و خوش‌آمد گویی ، دایی رو به مخ…تار کرد و گفت: بی‌معرفت حساب داری که چه مدتی‌ست اینطرف‌ها نیامدی ؟ پاک ما را فراموش کردی ، این نشد فامیل‌گری! پسرخالۀ مخ…تار وسط حرف مخ…تار پرید و گفت: دایی‌جون ، اینطور نیست ! اتفاقاً اینبار با پیشنهاد مخ…تار ما به دیدارتان آمدیم.

مخ…تار کمی لب هاشو کج کرد و در حالی که شروع به خارندن سرش کرد گفت : هی ! چَر دورو زَنه ! مِن بوته‌وَمّه یا تو ! 

By: بهروز شمس‌پور

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فيسبوک اینستاگرام تلگرام