ADD ANYTHING HERE OR JUST REMOVE IT…

تماس با ما

۷

شهریور

«به پابوس سماموس »

«به پابوس سماموس  »
دگر باره صعود به قله ای از مسیر سبز مازندران و گیلان برای شکوفایی تن و جان (قله سماموس با ارتفاع 3720متر در روز جمعه بیستم تیرماه نود و سه) و در میان مردمانی که از هزار توی چهره شان  ،سخت کوشی،نجابت،سادگی و صفا وصمیمیت را می خوانی  و لبانی خندان و رنج و کار و کار و کار …..
با دوستانی “مهربان تر از برگ در بوسه های باران”وهمچون گل دل به دیار آبی دریا زدیم و پای در ره نسیم روح نواز و جان پرورشهرهای ساحلی چالوس و تنکابن و رامسر نهادیم و چون باد سبکبال و همچون حریر ابر از افق کبود و جنگل بنفش و دامنه مخملی نیلوفرین آن گذشته و آنگاه به جواهر ده می رسیم تا بوسه ای بر فراز قله ی غیور سماموس زده و عطر استقامت و درس شهامت و مهربانی را از او واستانده و بر پیله ی دامان خاطرات و کوله پشتی تجربه هامان بیفزاییم.
«دوستیابی کوهنوردان» مجمع دلهای پراکنده با خلق گروهی در فضای مجازی در زمانه ی عسرت کاری کارستان کرد تا به دوستی ها،نوعدوستی ها معنایی راستین بخشد تا همه عزیزان کوهنورد از مواهب طبیعت با همدلی ها ،همفکری ها ، همراهی ها و صعود های مشترک بهره مند گردند و چراغ راهی برای دیگران در مسیرهای نرفته و ناشناخته و این نقطه آغازمان بوده است در حرکت و پویشی دیگر در شهری آشنا با مردمانش و شهره اند به مهربانی بویژه همنوردانش:عزیزان، زهرا ایاتی سرپرست،روشنگر و راهبر راهمان همچون نامش وآگاه به حرفه اش ،محمد رضای مهدیزاده عزیز برادر دیریافته ام،پرتوان و زلال همچون آبی آسمان،مهندس رضای جوان،صبور،مقاوم وهمچون کوه استوارو سرسخت،حیدرمهربان،شادی بخش،بی ادعا و فروتن و نسیبه شیرزنی از گیلان با ایمان وخلوصش در کردار و رفتار و گقتار و در صعود و با پای دل رفتن به اوج ومن بودم و فیروزیاور همیشگیم در کوه با گام های استوارش و میهمانان عزیزی از تهران و از کرمانشاه استاد بی ادعا آقای یوسف سورنی نیا که در رشته کوهنوردی با تمام شاخه هایش حرفهای زیادی برای گفتن دارد و چه مکانی مقدس تر از قله و امامزاده سمام(ع) که بوسه بر خاکش زدیم و درس صبرو استقامت و غروری دیگر از آن آموختیم.در این صعود همچون صعودهای دیگربا گرد غم وستم بردل، شادی و درغرور،تواضع و در خستگی ،سلامت برایم به ارمغان داشت.
و اما رامسر با آبگرم ها و کاخ های به جا مانده یادآور خاطرات شیرین دوران کودکی و نوجوانیم وباهم اتاقی های دانشجویادآور دوران جوانی.
«در مسیر خامش جنگل» ۱سکوت معنا می یابد ،چون می نگری و مینیوشی و هیچ در تو رغبتی نیست در میان این همه مناجات موسیقایی طبیعت کلامی به کام آوری و سخنی بر زبان.باید می بودی و می شنیدی نغمه های دل انگیز پرندگان راو می نگریستی به جنگل مخملین نوازشگر چشم و روح و جانت و دل می سپردی و عاشق می شدی………….
همراه خود نسیم صبا می برد مرا     یارب چو بوی گل به کجا می برد مرا
با بال شوق ذره به خورشید می رسد    پرواز دل به سوی خدا می برد مرا۲
۱-نیمایوشیج       ۲-رهی معیری
By:  حسین توپا ابراهیمی

 345332294

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فيسبوک اینستاگرام تلگرام