ADD ANYTHING HERE OR JUST REMOVE IT…

تماس با ما

۸

شهریور

آسیب شناسی همایش

نون والقلم ومایسطرون

با سلام محضر همه شما فرهیختگان و سپاس از دوست ارجمندم جناب آقای منصوری

آسیب شناسی همایش بحث مفصلی را می طلبد،همایش الیت در انحصار هیچ گروهی و یا اشخاص نیست.

وارد بحث اظهار نظرها نمی شوم.

شرح این هجران و این خون جگر            این زمان بگذار تا وقت دگر    

ولی به زعم بنده همایش نیاز به موارد زیر دارد که تیتروار می آورم :

۱-همدلی و همفکری

۲-حل مشکلات مالی

۳-شور و عشق و علاقه

4-عمل

۵-وقت شناسی

6-ازخود گذشتگی

7-برنامه ریزی منطقی

8-ارائه راهکار

9-حضور داوطلبانه

10-کنارگذاشتن خودخواهی ها ومنیت ها و خود مطرح کردن ها

11-قهر نکردن ها

12-از خود مایه گذاشتن ها

۱3-احترام به نظرات دیگران و تسلیم نظراکثریت جمع شدن

۱4-حاشیه نرفتن ها

۱5-داشتن صلاحیت و شایستگی در کلام ،رفتار و کردار

۱6-وقت گذاشتنها

۱7-پیش قدم شدنها…………………..

و در پایان همایش متعلق به همه مردم است و در انحصار کسی نیست.

در انحصار اشخاص یا گروهی دانستن برای فرار از به دوش کشیدن گوشه ای از زحمات همایش است.این نظر مختصر ونه جامع بنا به در خواست مدیریت محترم سایت که بر بنده منت گذاشتند ارائه شده است.

سپاس از زحمات بیدریغ شما

حسین توپا ابراهیمی

۲۴ نظر در “آسیب شناسی همایش

  1. علی میردار منصور پناهی (از دیار دل عالم، کرمون) گفت:

    ۱- “برای محافظت از پای خود پوشیدن یک دمپایی آسان تر از فرش کردن کل زمین است”

    ۲- به عمق مطالبی که جناب آقای توپا ابراهیمی فرمودند اگر دقت بیشتری داشته باشیم به حتم پی خواهیم برد که ایشان نیز دل پردردی دارند از …

    ۳- “چقدر دوست داشتنـی هستند ٬ آدمهایی که شبیه حرفهایشان هستند . . .” و چقدر دوست داشتنی هستند آنهایی که با ضربات کلامشان همایش را به فرسایش کشاندند.

    ۴- چقدر به خود می بالیدم که فلان دوستم، در تهرانِ بزرگ، همسایه اش را نمی شناسد و من و ما شعاع دایره شناخت که چه عرض کنم فامیلی مان را محدودیتی نیست. اما یادمان نرود که اتحاد با طایفه پروری بدست نمی آید.

    ۵- اگر در یک اداره همه رییس باشند دیگر چه انتظاری از دربان داریم.

    ۶- “عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است….
    گر به تلخی گذرد، نیم نفس دشوار است!!!!”

    ۷- در مطلبی دیگر هم گفته بودم؛ همه آب های دریاها هم نمی توانند یک کشتی سالم را غرق کنند مگر اینکه بتوانند داخلش نفوذ کنند …. آفت از داخل است.

    ۸- آن پرنده که شب هم پرواز می کند خاطر خواه ِ آسمان است … ، پرواز در روز فقط تفاخر ِ به زمین است؛ همزبانی و همدلی فقط در ایده نیست. در عمل نیز باید با هم بود.

    در پایان متذکر می شوم:

    “عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است….
    گر به تلخی گذرد، نیم نفس دشوار است!!!!”

  2. شیویج گفت:

    با درود ی به عمق و گرما ی «شهداد » و وسعت کویر دل عالم با زینت و آرایه ای از شقایق داغدیده ی بر گزیده و ممتاز عالم «الیت» و اما بعد:
    چه آسان است از فراز ستیغی به آسمان بر کشیده یا درختی سر به فلک ساییده دشت را نگریستن وخود را چون عقابی ریزبین فرض کردن و بدین گونه فرضیدن که گر موری هم در گذران باشد با نگاهی چنین تیز، او را دریغ از گریز .
    چه آسان است ردای قضاوت بر تن آراستن و نگاهی عاقل اندر سفیه داشتن لیکن در منطقه ی بیطرف سنگر گرفتن و بر هردو طرف آتش باریدن .
    جناب مهندس علی آقا، دانش آموخته ای افتخا آفرین و پرستویی مهاجر از گل عالم به دل عالم !نیمی دیگر از واژگان پدرانه ی شما در بند ۳ آیا به تعریض است یا به تأکید ؟اگر به تأکید است چرا در تعارض با نیمه اول همانند نیمی از سیب با نیمی از هندوانه ی ابوجهل که در تلاش برای انطباق ناچسبند؟ و اگر به تعریض ، چرا خالی است جای دست کم علامتی از علایم سجاوندی مانند: (!-؟) یاهردو .
    پس جا دارد که گفته آید:
    حضرات بیطرفان بی درد دل ناسوخته ی مصلحت جو! لطفا میدان را چندان خالی از سوار نپندارید.
    حکایت :نقل است ابوالفضول نامی در هنگامه ی بزن بگیر دوران خلافت حضرت امیر المو منین می زیست همان زمانه ی کوتاهی که سه جنگ هولناک :جمل-صفین و نهروان بر مظهر عدالت عالم تحمیل شده بود .هرکس در گوشه ای از سر زمین تحت سیطره ی نگین داد نشان ایشان «جوی خود می کند و او ی خود می برد». ابوال فضول آهسته می آمد و آهسته می رفت که گربه شاخش نزند. از او پرسیدند :یا ابوالفضول !دنیارا چگونه دیدی ؟گفت: غذا را سر سفره ی معاویه خوردن ،نماز را پشتسر علی(ع)خواندن و خواب را زیر سایه نخل نمودن … این توضیح حاصل ابهامی بود که فقط در بند ۳ اعلان شما جناب آقای مهنس میر دار عزیز ایجاد شد، بماند که در منطقه ی بیطرف مناظره ی پیشین نیز شلیک های شما از داخل سنگری که بر فرازش پرچم سفید بر افراشته شاخ زیتونی را بر بال کبوتری بسته و به پرواز در آورده بودید به نر می ملاحظه شد .البا قی را «این زمان بگذار تا وقتی دگر».

  3. علي ميردارمنصورپناهي (ازديار دل عالم كرمون) گفت:

    با عرض سلام و خسته نباشید حضور همه سرورانی که برای اشاعه فرهنگ کوهستان تلاش. می کنند.
    پیرو تماس تلفنی کتبا از جناب آقای حسین توپاابراهیمی از سوء تفاهم گفتارم عذرخواهی می کنم. پذیرا باشید.
    غرض تکمیل پیام ایشان بود به قلم حقیر و بیان دوستانی که همدل باایشان بودند.
    الباقی با همولایتی که با قلم دست به یقه شدند تا وقتی دیگر.

  4. التج گفت:

    با سلام خدمت دوستان و اساتید گرامی مخصوصا جناب آقای حسین توپاابراهیمی
    حسین آقا بحث خوبی را مطرح نمودید ، مدتهاست که برای بنده این سئوال مطرح بود چرا تعطیلی همایش؟
    از اینکه شما یکی از دست اندرکاران همایش بودید و از نزدیک شاهد و ناظر بر فعالیتها و زحمات دوستان، و این مشکلات را تیتروار برای همگان شرح دادید جدا دستمریزاد دارد از شما سپاسگزارم
    و اما حرفی به خود و دیگر دوستان و عزیزان
    اگر میخواهیم این گفتگوها به سرانجام خوب بیانجامد جهت بهبود وضعیت لطفا در هنگام ارائه نظرات سعی کنیم
    ۱- به دیگر دوستان با کنایه و ابهام و ….. اهانت نکنیم
    ۲- ارائه راهکار را از یاد نبریم
    ۳- انتقادهایمان جنبه ستیز و جنگ نداشته باشد
    ۴- یادمان نرود که همایش محلی برای تجمع ، همدلی و اتحاد ماست
    ۵- یادمان باشد هدف از برگزاری همایش اشاعه فرهنگ والای کوهستان است همانطور که آقای ابراهیمی فرمودند مربوط به شخص و یا گروه خاصی نیست

  5. علي ميردارمنصورپناهي (ازديار دل عالم كرمون) گفت:

    سلام به سرورانی که بی نام، از سیری کلام، خوابیده اند در سایه پیام.
    به سر افکاری به نیاز، نه به نماز.
    گوییا هجرت ما از دیار شما خوبان در پی نیاز از اندکی گریز ز الطاف بیرحمانه نزدیکانی بود که پیراهنی از قضاوت دیدار به تن داشته و به زیوری از شرارت آراسته. و چه خوب
    کتابت خلّاق دارید و به دست سنجاق. به شیرینی سخن می رانید امّا تلخی به مزاق. در پس قلم به پند و اندرز اشتیاق و لیک در پس کلام شلاق و پیامی جویای احتراق.
    از آفاق به باتلاق نگریستن و به اغراق سخن راندن، سواری از اسب ناآرام بی افسار گرفتن است. ما را نه به زورآزمایی توان است و نه از چون تو عزیزی امان.
    نه ما را نیّت به جوار گود نشستن است و نه حریف با کلام به خاک نشاندن.
    ما درون را بنگریم و حال را نی برون را بنگریم و قال را!
    افسوس که به تاریخ علم مطلق داریم و در یاد مشت کلامی بی رونق.
    افسوس که زرق و برق کتابت همچون دست رساندن است به سیم برق.
    ما زخوبی ها چه دور افتاده ایم،
    مرده اما روی گور افتاده ایم
    ای بسا شخصی چو یوسف بی گناه،
    زین روش با تهمتی افتد به چاه
    ما چرا چندین گروه و دسته ایم،
    ما چرا از دیدن هم خسته ایم
    کاش میشد شادمانی را خرید،
    کینه را نه مهربانی را خرید .
    لیک دیدار این کلام، باشد برای اونجایی ها پیام.
    ارادتمند
    ابوالفضول سفره کلام عمر و عاص

  6. شویج گفت:

    حکایت :
    نشنیده ای که زیر چناری کدویی/بر رست و بر دوید ، بر او بر به روز بیست؟
    پرسید از چنار که تو چند ساله ای؟/گفتا : «دویست باشد و اکنون زیادتی است»
    خندید از او کدو که من از تو به بیست روز /برتر شدم ، بگو تو که این کاهلی ز چیست ؟
    اورا چنار گفت : «که امروز ای کدو /با تو مرا هنوز نه هنگام داوریست
    فردا که بر مکن و تو وزد باد مهرگان / آنگه شود پدید که از ما دو ، مرد کیست »
    ناصر خسرو

    و اما درود و دوصد سلام بر جمال بی مثالت ای عزیز ! حکایت ابو الفضول : حقیقت بود نه مجاز ، لیکن در باب «عمر و عاص» حکایتی دگر بس است و مرا با تو نه هیچ مهاجایی دگر :

    پیل و پشه:

    در آن وقت که شیخ به نشابور شد، مدت یک سال ابوالقاسم القشیری شیخ ما را ندیده بود و او را منکر بود، و هرچه شیخ را رفتی، بیامدندی و با وی بگفتندی، و هرچه استاد امام را، همچنان با شیخ گفتندی، و هر وقتی استاد امام از راه انکار در حق شیخ کلمه ای بگفتی و خبر با شیخ آوردندی، و شیخ هیچ نگفتی. روزی بر زفان استاد امام رفت که «بیش از آن نیست که بوسعید حق سبحانه و تعالی را دوست می داردو حق سبحانه و تعالی ما را دوست می دارد. فرق چندین است در این ره که ما همچندان پیل ایم و بوسعید چون پشه.» این خبر به نزدیک شیخ آوردند. شیخ آن کس را گفت که برو و به نزدیک استاد شو و بگو که «آن پشه هم تویی، ما هیچ نیستیم و ما خود در میان نیستیم.»

    آن درویش بیامد و آن سخن به استاد امام بگفت. استاد امام از آن ساعت باز قول کرد که نیز به بد شیخ سخن نگوید، و نگفت تا آنگاه که به مجلس شیخ آمد و آن داوری با موافقت و الفت مبدل شد، و آن حکایت نبشته آمده است.

  7. ناشناس موقتی گفت:

    درستون دیدگاه چندی است گردی به چندین نام مجازی مسما لیک به زیور کلام توانا پادرمیدان گذاشته تا بدوزد هر زبانی را که به ضم ایشان ناخودی ست حتی به رغم از همایشی بگوید که ده دانگ آن را درجیب دارد و جهره برافروزاند اگر کلامی بگوید که برزید و خالد کرنش نبارد
    سپاس بیحد خدائی را که این توفیق را نصیبمان ساخت تا باشندگان پس از سروانتس باشیم چه بدانیم و بیابیم دن کیشوت دیارمان را که دردنیای مجازی شوالیه ناجی گشته تا ما الیتیها البته از اهالی خودی درامان باشیم از نیروهای مرموزی که میدان را خالی پنداشته و مظلومان الیت را جادو میکنند البته این دوست بظاهر ناشناس آمیزه ای از شمس وزیر و سمک عیار و…راهم یکجا دارایند
    ناجی ما آنقدر در کلافهای خود ساخته خویش گرفتارند که حتی به ملک الشعرای همایش خویش هم رحم نکرده و پته های شخصی وخصوصی اش را هم بیرحمانه رو کرده و حریم خصوصی اش را فدای اوهام خویش میکند
    دوست فرهیخته و ناشناس ما علیرغم مظلوم نمائیها رخ در نقاب گذاشته و برچهره های شفاف مینگرد و با عناوین طعن آلود مهنس میردار و مهندس علی آقا با هزینه آفت کلام داد میطلبد اما آسوده رخ ننموده میدان داری میکند
    البته حق بود تا با عنایت به زمانیکه شما ارجاع فرمودید تجربه اندوخته و در رویاروئی به چهره های ناشفاف و پوشیده عصر حضرت علی(ع) احتاط نموده و وقعی به کسانیکه بیدلیل چهره در نقاب کرده و در تاریکی روشنی رامی پایند ننهم
    و اگر این دوست گرامی خویشتنداری پیشه نمایند دلسوزانه برای اعتلای همایش به هشدارها و راهکارهای آقای حسین ابراهیمی اعتنای جدی تر شود
    در پایان همه مان را متوجه این شعر مولانا که ما برای وصل کردن آمدیم…..نی برای فصل کردن آمدیم همدل باشیم و از زیبائیهای الیت شهروندانه لذت ببریم

  8. ستار تو پا اسفندیاری گفت:

    با سلام- دوستان لطفا فارسی روان و امروزی صحبت کنید تا ما هم متوجه منظور تان بشویم و از نیش و کنایه بپرهیزید.چرا هیچ کداممان حاضر نیستیم اشتباهاتمان را بپذیریم؟ همه اشتباهات که عمدی نیست؟چرا فکر می کنیم اگر مخالف نظر کسی هستیم پس دشمنش هستیم و باید با اسم مستعار خود را معرفی کنیم؟ چه عیبی دارد خود را معرفی کنی و مخالف هم نظر دهی ؟شاید با ارتباط تلفنی و… قانع شوی.در ضمن من فکر میکنم این آقای شویج همان التی ریکا -التج ریکا و… که مدتی است نظرات مخالف و تاحدودی توهین آمیز میدهد نثرش هم گواه معلومات زیادش می باشد وبیشتر مایه تعجب.بگذریم اما از نظر حقیر که بقول عزیز ناشناس بیرون گود نشسته ونظر میدهم همایش با عشق وعلاقه عده ای از عزیزان که عمدتا از الیت تا حدودی دور بودند شروع شد وتوسط بقیه برادران ادامه یافت و تکمیلتر شد ولی متاسفانه هنوز منابع مالی برای همایش را تامین وپیش بینی نکرده سعی در گسترش آن نمودیم .من فکر می کنم خیلی آرمانی فکر کردیم و ضمنا همیشه در کار جمعی ضعف داریم که قابل کتمان نیست .

  9. مینا جون گفت:

    ستار !! تو دیگه چی میگی؟ توکه خارج گود هستی راست میگی یاعلی بیا وارد میدون شو پهلونه ریکا…

  10. رند نامصلت طلب گفت:

    با درود،
    بیاض روی تو روشن چوعارض رخ روز سواد زلف سیاه تو هست ظلمت داج
    جناب پدر بزرگ عزیز که «غوره ناشده مویز شدی»و دایم در مقام نصیحت بر منبر وعظ و خطابه فرمان می دهید چنین کنید و چنان شوید،اگر خود واعظ غیر متعظ نبوده به نصایحی که به شمار گان فرا وان برشمرده اید عمل می کردید ،اکنون مجبور نبودید چنین رایت غزا بر افرازید و رجز بخوانید که چکسی چند درصد در اجرای همایش نقش داشته است .لطفا در صد نقش خود را برشمارید که این چنین سهام دار کل از آب درآمده اید واز فراز دل خیالی عالم سوار بر توسن وهم و گمان می فر مایید«غرض تکمیل بیان ایشان بود به قلم حقیر و…»
    واعطان کان جلوه بر مهراب و منبر می کنند /چون به خلوت می رسند آن کار دیگر می کنند
    ممکن است بفرمایید چند نوبت به تماشای همایش نشستید ویا دستکم تصاویر ضبط شده اش را ملاحظه فرمودید که این چنین همایش را شرکت سهامی گمان کرده تقسیم سهم می نمایید وخود را سهام دار کل می پندارید ؟…جناب مهندس بگذار یک بار هم ما به شما توصیه کنیم که مخاطبان خود را بشناس و شأن هرکس را بدان گونه که هست توزین کن نه بدان حد که در وهم و گمان داری. با چنین ابزاری که شما وارد میدان شدید نه که وصل کردن ممکن نیست که در صدد فصل کامل هستید و بدانید کم نبودند مدعیانی که چون باد آمدند چون توفان گریختند بی آنکه شبی را سحر کنند .شمانیز اندکی به پند و اندرزت پر شمارت ،خودت عمل کن و اگر توانستی فقط یک نوبت از وهم و خیال دل عالم خارج شده در عالم واقعی فقط در یک جلسه ی همایش شرکت کنی یا اندک هزینه ای را فقط برای خود تا رسیدن به جایگاه همایش متقبل شوی آنگاه در نقش حضرت شوالیه دنکشوت وار زبان به اهانت کسی بیالای که به اندازه ی تمام عمرت سابقه ی کار فرهنگی دارد واین را لازم نیست شما بدانید چون پیشا پیش عاقلان دانسته اند.
    صلاح و توبه و تقوا زما مجوی حاقظ ز رند و عاشق و مجنون کسی نیافت صلاح
    نامواژه ی مهنس بجای مهندس اشکالی تایپی بوده و باقی همه تصریح در کلام ونه تعریض یا تضریب و آخرین کلام بست سخن است اینکه :«خوش بود گرمحک تجربه آید بمیان … » زنده و پیروز باشید

  11. دوستدار فرهنگ گفت:

    ممنون از کلام بجا و شیوای جناب رند نامصلت طلب
    واقعا به ما ثابت شده که عمریست در کار فرهنگی گامی استوار دارید. وکسی در منطقه توانایی و شجاعت شما را چه در بیان و چه در نوشتن ندارد.
    باید قدر دانست و جای بسی افتخار است
    بـــــــــرقـــــــــرار و ســـــــــربــــلـــنــد بــــــاشــیــــــــــد.

  12. ناشناس موقتی گفت:

    مصلحت وار برای باردوم ناشناس موقتی میایم وامید که بقول آندوست شجاع (آقای ستاراسفندیاری)شهامت چهره نمودن داشته باشیم نه حتی با تیتراژ نامصلحت جو و در پازلی دیگر شجاع درعرصه بیان تنها سر در برف کرده وپنداریم نادیده ایم.
    بهرحال آنچنان سرشار ازتواضع شدیم که از گنجایش ظرفمان لبریز گشته و جای نشستنمان را هم نمناک ساخته است بخود آییم و بنگریم درخت دوستی و مهرورزی مان باد میخواهد یا آب. بهرحال خشم این بیرق های افراشته را از پشت تپه های وهم که یک تن با چندین دست به اهتزاز درآورده را به این داستانی معطوف میدارم که هموار مادربزرگم(خدایش بیامرزد)نقل میکرد
    پیرزنی غرغرو نزد پزشکی حاذق رفته ومیگوید-آقای دکتر سرم همیشه درد میکند
    دکتر میگوید علت پیریست
    پیرزن میگوید گوشهام نمی شنود
    دکتر – علت پیریست
    پیرزن چند درد دیگرش را برشمرده و دکتر همه راعلت پیری میداند
    بالاخره پیرزن عصبانی شده و برای دکتر شکلک درمی آورد و دکتر میگوید-مادرم این هم علت پیریست
    دوست ببخشید دوستان خودجوش بوسعید زمانه چنار کنار کدو ای یگانه فروتنی را پاس بداریم سایه بلندت را سایبان قرار ده تا فیض برند ره پویانی که آرزویشان رسیدن به پایتان است هم شانگی پیشکش شان
    شما میتوانید و با پوزش میباید رحمت باشید شمشیر در نیام کشید نه از نیام
    ماازاین ابر زیبا باریدن طلب داریم نه سیل
    همه ما محتاج اندرزیم حتی به کرات
    لطفا قواره رخت بزرگان ادب مان را بر تن مطامع کوچکمان نکنیم که این قیاس ظلمی میگردد که زدودنش دشوار آنگونه که بخش بزرگی از باورهایمان را اینگونه سست نمودیم.

  13. علي ميردارمنصورپناهي (ازديار دل عالم كرمون) گفت:

    سلام و صد سلام از دیار حقیقی، دل عالم، کرمون، حضور همه سروران گرامی؛ مخصوصا دوست نامصلحت جو
    فضای پاک و دوست داشتنی “سایت الیت” دستخوش هماوردگاه هایی جهت اثبات تجارب گفتاری شده.
    شاید سن سجلی ما به اندازه فرزند شما عزیز باشد؛ولی تا اینجا چون شما سخن راندم تا بدانید تجربه فقط به سبک نوشتن نیست.
    اما تجارب سالیانه شماست که در پرده سخن می گویید؟
    ازآنجا که به حتم این سایت بازدیدکننده از فرد عامی تا شاید بالاتر از دانشمندان فعلی بیشمار دارد و شاید همه در افق تجارب و فن گفتار شما، که مثلا پیشکسوت می باشید و شهامت بیان نام خود راندارید، نباشند، شایسته نیست ما را در یک رده ببینند.
    شکرخدای را که در وضعیت فعلی ضعف و ناکاستی را در خود به اندک نگاه داشتیم.
    نیت ما اینچنین نبود و حال خاطر همه بازدیدکنندگان برایم عزیز است و عزیزترالیت و سایت الیت و به احترام همه بزرگواران سخن کوتاه می کنم.
    ارادتمند
    علی میردار منصور پناهی
    از دیار دل عالم، کرمون

  14. رویا گفت:

    سلام -من تاحالا آسیب شناسی درمورد یک موضوع وحل آن آسیب های شناخته شده راچیزی دیگر میدانستم به لطف تمام دوستانی که درموردهمایش اظهارنظرکردندچیزهای جدیدی یادگرفتم واقعا جای تاسف داردمن تمام مطالب نوشته شده راچندبارخواندم ازنحوه نوشتاری آنهایی که خودشان را معرفی نکرده اندبرمی آید با حسین آقاابراهیمی نسبت دارند که درپی صحبت های مهندس میردار برآشفته شدند یاآقاستاربه نوعی به حمایت ازمهندس میردارقلم زد -خواهش دارم ازهمه بزرگان تمام کنید همایش که عاقبتش آنچنان شدسایت الیت رابه بیراه نکشانیم ایکاش عمل شماهمانند نثرتان قوی بود وایکاش بحث تان این بود همایش که تمام شد چگونه به سایت الیت کمک کنیم که پربارتر باشد جناب منصوری خسته نباشید مواظب سایت ماباشید چون فقط متعلق خودتان نیست

  15. کرگزنا گفت:

    دام دام دام ،صاب خنه؟کس دره؟ منمه «کرگزنا» لشک بیر دله بیم.سلام برار «گزری واش»،ته حال چتیه ،زن وچه خوبنه؟مال گله چتینه ؟هیچ تتارک جم هاکرده ؟ امسال سره خوب بیه؟چنه رغن بکشینه؟ پییز کو امسال لان درنه یا دراکینگ ؟کل نر هوی کردنه؟
    چی گنه ؟لت سر گوش غول بوه منه گترگ گب بزن !
    عامو گزنا :دن چیه منم ته واره تنیها تنمه وچه منه دیم نیرنه بو ارده شهری بو .پارسال م تک تر همه زحله تو هاکرده بمردنه .بیمامه محله بنه کتمه ونه بو ارم این چار تا شاق دار گرزی ره بروشم ش خود ره راحت هاکنم .
    دمال چی هاکنی عامو گزنا ؟
    گزری واش جان!ونه بوارم یتا ماواره هارم با یتا کمپتر دشتروز بنیشم فیلم بشم اگر دنی چی خار خار زناکن نشون دنه کمپترم خله خاره گنه یتا ولاگ دره بو اری ودله شه تریف هی هاکنی هاکنی هاکنی تره هاکنه فرزن د شایسته خداره چی بیی یدفه بیی منم بوم فرزند شایسته گسنه کردی منه بکوشته جان برار تا کی ونه نمکک داستان بشنویم یا هی بنیشم آثنی امیر ارسلان و حسین کرده بشنوییم اسا گنه جمونگ در بیما یانگم در بیما خدا ره چی بیی یدفه شاید مندسی دکتری چیزی هم بومن.
    ای برار« کر گزنا جان »تو گه انه بیراه گب نزمی نشنوسه پیر گنه :عطر ونه شر ببوی ناگه عطار زفن سو هاکنه؟
    گزری واش جان بس ایتیه ؟ راس بته قانح بومه امسالم کو اسمه اما م دل خله ماواره خاینه با کمپیتر،نمه چی هاکنم مه دل خاینه جومنگ بوام همه ره کمپیتر دله شمشر بزنم…

  16. شویج گفت:

    طنز شویجی
    شویج را نقل چنان است که الکساندر نامی در عنفوان شباب از سر سودای مزاج در جستجوی آب حیات »بر آمدی و طریق ظلمات در پیش گرفتندی لیکن در اولین خوان چون پای مبارک از پویش باز ماندی و احیانا همانند «ناشناس محترم موقت »نشیمنگاه خیسانیدندی» (با تعذیر از خوانندگان محترم جمله از ناشناس موقت است) به سالوس دست بر کمر بردی از سر زرق وخنجری از نیام برآوردندی و بر پشت خضر طریقتش چنان فرو کفتی که تا کنون نیز از آن زخم خونابه فروریختندی .حضرت الکساندر قصه ی ما بیدرنگ پس از این دلاوری نام «شیر فزهاد» به مستعار برگزیدی و در برره رحل اقامت افکندندی .این بار پوستینی جدید بر قامت بر افراشتی که چال اسکندرون بناکنندستی و قصه آنگاه که بدینجارسیدندی شهر یار را خوابی سنگین در ربودی و شهرزاد را قصه ی نا تمام به دیگر شب از هزار و یک شب افتادی .گرچه شیر فرهاد پوستین عوض کرده خود باقی داستان را خواندندستی… ضمنا لطیفه ی پیر زن قرقرو که در اصل خود پیر مرد است در افاضات ناشناس گرامی، منبعی غیر از ننه جان ایشان دارد و پسوند «ئیر»را نیز میتوان در نوشته ی ابن اسفندیار کاتب یافت .
    کار نیکان در قیاس از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
    کلمه ها و ترکیب های تازه:
    بید رنگ:بیدی که توسط الکساندر کبیر رنگ شده است
    خی سانیدن:از خوک ها سان دبدن( خی =خوک – سان :رژه را تماشا کردن)
    ظلمات :ظلمی که متحیر مانده باشد
    سالوس :سالی که بس باشد.پایان سال(سال +وس)

  17. محمد گفت:

    جناب آقای منصوری بنده میخواستم ازبرگزارکنندگان همایش وآنهایی که دغدغه های همایش را داشتندکه ازطریق سایت نوشته هایشان رویت شد تشکرکنم تمام کنید خواهش دارم بخاطرالیت تمام کنید آنهایی که خودرامعرفی کردند که هیچ مشخص هستند آنهایی که بانامهای مستعار خودرامعرفی کردند هم میخواهم تمام کنند درضمن ازآقای مومن ابراهیمی بخاطرنثرزیبایشان سپاسگزاریم

  18. ناشناس موقتی گفت:

    jتفال به حضرت حافظ
    اول—بامدعی مگویید اسرار عشق و مستی——تابی خبر بمیرد در رنج خودپرستی
    وآخر— خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد—-سهل است تلخی می درجنب ذوق مستی

  19. الت آسمون ... گفت:

    هرگز نیکی و بدی یکسان نیست
    بدی را با نیکی دفع کن، ناگاه خواهی دید
    همان کس که میان تو و او دشمنی است
    گویی دوستی گرم و صمیمی است . . .

  20. قابل توجه دوستان…
    آقای مهندس علی میردار منصور پناهی(از دیار دل عالم کرمون ) از جوانان فاضل، شایسته و الگو برای رهروان و آیندگان می تواند باشد ایشان نه تنها برای الیت که برای میهن عزیزمان ایران نیز از افتخارات محسوب می شوند از آنجایی که خود نیز نمی پسندد از ایشان تمجیدی بدین گونه چه در حد کامنت در وب سایت محترم دهکده الیت و چه در وبلاگ سرزمین الیت با عنوان فرزند شایسته به عمل آید و مدیریت وبلاگ این نام را بر او نهاد ، از توضیح بیشتر در مورد شخصیت شاخص ایشان در می گذریم.
    و نمود بارزتر ایشان را به آینده وا می گذاریم تا خود نمایان شود.
    با احترام :مقداد ابراهیمی(سرزمین الیت)

  21. دلفان -کریم آباد گفت:

    آفا مقداد میشه بگی ایشون چه کار بزرگی انجام دادن .کامنت هایی که این بالا ها هستن اونایی که به اسم ایشونه خلاف نظر شمارو میگه مگر اینکه فرد مورد نظر تو یکی دیگه باشه .

  22. كيادليري گفت:

    آنانکه محیط فضل و آداب شدند
    در جمع کمال شمع اصحاب شدند
    ره زین شب تاریک نبردند برون
    گفتند فسانه‌ای و در خواب شدند

    بحث و مجادله بسیار خوب است که حضوری باشد و مبحث مشخص و انتظار از نتیجه نیز معین.
    اکنون موضوع به رخ کشیدن دانش و سواد و بازی با کلمات آن هم با اسمهای جعلی.
    من کلا با دیدگاههای دوطرف مخالفم ولی آقای میردار لااقل با اسم واقعی خودشان وارد بحث می شوند و این خود یک گام از سایرین جلوتر است.
    امیدوارم صحبت ها و نیش و کنایه ها ریشه در کینه و دشمنی نگردد و بدانیم الیت و دلیر از دیر باز بوده اند و و خواهند بود زحمت اشاعه فرهنگش بماند…
    و کلام پایانی ام را نیز با شعر خیام بزرگ به به پایان می برم
    ای بس که نباشیم وجهان خواهد بود
    نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود
    زین پیش نبودیم و نبود هیچ خلل
    زین پس چو نباشیم همان خواهد بود
    پایدار باشید دوستان.

  23. سیناتوپااسفندیاری گفت:

    من مشکل اصلے را پیگیرے نکردن بودجہ از میراث فرھنگے میدانم.

  24. از آبرنگ گفت:

    طنز کر گزنارو اگر ممکنه به فارسی برگردونید .با دکمک بزرگترا کلمات محلی رو تاحدودی فهمیدم چقدر خوبه ترجمه فارسیشم بود تا بیشتر استفاده کنیم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

فيسبوک اینستاگرام تلگرام